تبليغاتX
جوک
جوک
یه روز یه ترکه می خواست پسگردنشو بخارونه

دستش نمی رسه زیره پاش چهار پایه می زاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:0  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
از یه نفر میپرسن چی جوری میشه یه زیر دریایی رو غرق کرد؟

یارو میگه:در بزن فرار کن

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 14:29  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
یه روز یه جوجه از ده داشت میرفت به شهر میگه جیک جیک از شهر که بر میگرده

میگه:جیکسون جیکسون

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:13  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
از یه پرتقال می پرسن چرا خودتو اینقدر به در و دیوار میزنی؟؟؟؟

 میگه:میخوام خونی بشم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:10  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
یه روز یه مرغه رب گوجه میخوره میره دستشویی شاشش املت میش
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:8  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
به ترکه میگن وقتی ساعت ۱۳ضربه بزنه چه موقعی رو نشان میده ؟

میگه ساعت تعمیر!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:7  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
به یه ترکه میگن دو دوتا میگه ۵تا میگه چرا ۵تا میگه آخه من از یه راه دیگه حل کردم
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:6  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
یه هوا پیما بود و توش سه نفر بودن

یه آمریکایییه انگلیسییه آفریقایی

یه دفعه کمک خلبان میاد تو میگه:این هوا پیما سقوط می کنه!

هر کار می کنین بکنین تا وقتی سقوط کردیم زود تر پیدا بشین

آمریکایی رو دستاش طلا می بندهمیگن چرا این کارو کردی؟

میگه چون طلا راحت تر پیدا میشه

انگلیسی میره روژه لب میزنهمیگن چرا این کارو کردی؟

میگه چون تویه نوره آفتاب معلوم میشه

آفریقایه کونشو لخت می کنهازش می پرسن چرا این کارو کردی

میگه چون هواپیما سقوط می کنه میرن دنبال جعبه سیاه

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 14:46  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
یه روز یه خر خیابونی رو بند آورده بود

مردم هر کار میکردن اون کنار نمی رفت

یه ترکه از راه میرسه تو گوشش یه چیز میگه خره میره کنار

بهش میگن باب دمت گرم!!چی به خره گفتی که با یه حرف تو رفت کنار؟

اونم رو میکنه به مردم میگه:گفتم اخوی برو کنار

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 14:34  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای | 
یه ترکه میره وسط دو تا خر

بلند میگه (افسانه ی سه برادر)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 14:20  توسط آقای ابراهیم میرحمزه ای |